"ترحم"و "عشق" درست است که بار معنایی متفاوتی دارد ولی چون هر دو یک بر انگیختگی درونی است اما ترحم در جاتی از عشق ودوست داشتن است . دوستان ترحم رابه معنای مهربانی ودلسوزی بیان کردند .سوال دارم آیا شما کسی را سراغ دارید که مهربان نباشد ولی عشق بورزد وکسی را دوست داشته باشد .عشق ودوست داشتن یک مفهوم عام وکلی تر است که مفهوم کلی وعام ترحم در درون آن قراردارد یعنی در جاهایی عشق ودوست داشتن با ترحم هم پوشانی دارند. چرا که همه انسان های عاشق مترحم اند. ولی همه مترحم ها عاشق نیستند.چرا که مهربانی ودلسوزی درجات عشق ودوست داشتن هستند که اگر کسی به اخرین مرتبه دوست داشتن نرسیده باشد نمی تواند عشق بورزند.پس کسانی می توانند ترحم ودلسوزی یا همدردی با همنوع خود بنمایند که به درجه ای از عشق ودوست داشتن رسیده باشند.بنابراین می توان گفت ترحم نوعی همدردی ،توجه ودرک افراد و واکنش آنها در برابر نوعی پریشانی ودرماندگی همنوع خود چه برادر، چه خواهر،پدر ومادر وهر کسی باشد که بین آنها رابطه عاطفی ویا دوستی برقرار است .که با توجه به عمیق وصمیمی بودن روابط می تواند این همدردی وترحم شدت وضعفی داشته باشد که در نوع خود قابل بحث می باشد یعنی ترحم مرتبه ای از دوست داشتن است واین همدردی وترحم گاها با خود مان هم صورت می گیرد که مرحله ای از دوست داشتن خود است به این صورت که وقتی شما خوشی، رفاه ویا هر نوع وضعیت مثبت خود از بستگان ودوستان خود را مشاهده می کنید شروع می کنید به غبطه خوردن . و می گویید :"ای کاش من هم مثل آنها بودم ." که اگر رابطه شما باآن فرد خیلی عمیق تر وصمیمی تر باشد .این در همان غبطه باقی می ماند در غیر اینصورت می شود حسادت و به دنبال آن سردی روابط.وسعی در دوری گزیدن از فرد مورد نظر وعدم ارتباط با فرد مورد نظر می شوید .یعنی روابط بسیار سردی را به خاطر زیاد پرداختن به خویش در پیش می گیرید البته این بستگی به نوع ارتباطات عاطفی افراد دارد ودر بستگان درجه یک نمی تواند حسادت باشد بلکه نوعی بده بستان ها در روابط اجتماعی وتکالیف وانتظارات این وابستگی های عاطفی وروانی را تحت الشعاع خود قرار می دهد چرا که درجات دوستی وعشق هم در روابط اجتماعی حتی فامیلی بسیار متفاوت است .ترحم مورد بحث دوستان که عیادت از بیمار، حاضر شدن در لحظات مرگ ویا هر اتفاق ناگواری را زیاد پسندیده نمی دانند ومعتقدند چرا در هنگام خوشی از حال همدیگر خبر نمی گیریم ناشی از همین است واینگونه رفتار ها را منافی دوست داشتن نمی دانم.حقیر نه تنها هیچ نفی بین این دو مفهوم نمی بینم بلکه این دو مفهوم در اثبات همدیگر بخصوص مفهوم ترحم در اثبات دوست داشتن وعشق را کمک کننده هم می دانم .چرا که کسانی می توانند ترحم،دلسوزی وهمدردی با کسی بکنند که مایه هایی از عشق ودوست داشتن را داشته باشند . و در موقعیت های پیش آمده هدف ابراز محبت، دلسوزی وهمدردی است نه اینکه قبلا همدیکر را دوست نداشتند ولی موقع حوادث ناگوار، پریشانی ودرماندگی حال هم را می پرسند این امر که چرا قبلا چنین ابراز محبتی وجود نداشت باید همه جانبه آسیب های بین فردی را بررسی کنیم.
نکته دیگر ومورد بحث اینکه همیشه کمک به گدای سر خیابان ،نا بینا ترحم ودلسوزی نیست .باید در اینمورد خاص جهان بینی ونوع نگرش افراد را در نظر بگیریم
بر اساس آموزه های دینی ما یکسری کار هایی را انجام می دهیم می گوییم ثواب اخروی ودنیوی دارد یک عده معتقدند بخشش وکمک به همنوع باعث افزایش دارایی و ازبین رفتن سیئات می شود یا آن چیزی که به ما آموختند صدقه باعث دفع بلایا می شود.اینگونه دستگیری ها وکمک ها حداقل در عرف جامعه ما همیشه ناشی از ترحم نیست . شما افراد خاصی را می بینید که خیلی کار ها ی ضد اجتماعی وناهنجاری های رفتاری انجام می دهند . ولی به خا طر جهان بینی خاصی که دارند دستگیری هایی هم می کنند که شاید بعضی ها آن را ترحم و به حساب مهربانی بگذارند . که اصلا اینگونه نیست .
نکته مهم دیگر اینست که در اینگونه کمک ها ما فرد را به دیده حقارت می نگریم حتی در صدقه دادن هم فرد را تحقیر می کنیم به خاطر اون گفته اند که قرض دادن ثوابش ازصدقه دادن بیشتر است چون در قرض شما به طرف مقابل خود اعتبار وبزرگی می بخشید ولی در صدقه بر عکس تحقیرش می کنید . فکر نکنم اینها دلسوزی وترحم باشد. سپاس.
به قلم : علی امیری سجهرود
===================================
با سلام مجدد و کم سعادتی از همراهی دوستان در بحث جاری. در این خصوص در کلیت قضیه نظر کلی داده شد. با نظر اکثر دوستان اینکه دوست داشتن تقدم دارد شکی نیست و موافق می باشم. در اینکه اثر محیط و اختلاف سلایق ناشی از آن در بروز محبت های نسبی مطرح و محیط را به عنوان مانع بزرگ در بروز محبت میدانند نیز موافقم. دلیل این امر نیز ان است که فرزند یا زاده هر کائنی (بشر یا غیر بشر) فی الانفسه زیبا بوده و به همین خاطر است که انسانها حس یکسانی بر روی تمام بچه ها دارند به عبارتی همه بچه ها بطور نسبی زیبایی خاص خود را دارند و هر بچه ای حتی به ظاهرزشت باز یک زیبایی خاص خود را دارد و میگوییم در عرف عمومی تمام بچه ها زیبایند و هیچ بچه ای را نمیتوان پیدا کرد که حس دوستی نسبت به او در انسان سالم نباشد و تا زمانیکه اثرپذیری از محیط ندارند زیبایند لذا تاثیر محیط در گروه بندی افراد و شخصیت انسانها موثر است ( منظور تمام بچه ها در هنگام تولد همانند بذری بالقوه برای رویش ، ذاتا پتانسیل انسانی دارد ولی برای به الفعل شدن نیاز به بستر/محیط مساعد دارد). دوست داشتن یک امر با ثبات بوده و در حالات مختلف این مهر ومحبت وعطوفت به فرد مدنظر جاری است. بالاترین مرز دوست داشتن عشق والدین به فرزندان است. اما در تعریف ترحم با نظرات حاج اقا بهاری و آقای محمود جعفری هم عقیده ام به دلایل زیر: چون ترحم به معنی لغوی ان که مهربانی و دلسوزی یا بخشیدن است. پس نوعی احساس درونیست چون اگر منشا درون نداشته باشد باز همان یک لحظه همدردی و هم سویی بروز نخواهد کرد ولی چون از لحاظ عوامل پیدایش ، انی است میتوان گفت نوعی مهربانی، انی است یا به تعبیری معادل پایین تر مرتبه دوست داشتن است. لذا بروز محبت و مهربانی در مواقع آنی و زودگذر همان ترحم هست که در هرصورت دوستی چنانچه در نتیجه تقویت عوامل ایجاد کننده محبت این مهربانی از موقتی بودن خارج و بطرف ثبات نسبی حرکت کند این حالت دیگر از ترحم خارج میگردد و به طرف دوست داشتن حرکت میکند که ان نیز مراتب خود را دارد. پس نتیجه هم ترحم و هم دوست داشتن هرد و احساس درونی است چون در هردو مهربانی و محبت و همدردی و بخشش دخالت دارد ولی در دوست داشتن این مهربانی مودت وابراز علاقه و... پایدار است چون عوامل ایجاد کننده آن در حد اعلا است ولی در ترحم به خاطر ضعف عوامل ایجاد کننده، بروز این مهربانی آنی است و در مواقع مختلف بروز بعد از بروز پایداری ندارد و و ممکن است در زمان های مختلف بروز کند ولی ناپیوسته. چنانچه این مهربانی و محبت از موقتی بودن خارج گردد دیگر این تعریف نیز از ترحم خارج میگردد. اما در عرف گاهی تعبیر نادرست به ترحم است که به نوعی دوستان به کوچک شمردن و موارد مشابه تعبیر کردند ان با مفهوم ان در تضاد است چون در اینصورت احساس و محبت درونی انی بصورت صوری و ظاهری مطرح میگردد که قطعا در ترحم انطور نیست چون اگر قبول داریم احساس درون است ، مهر ناشی از درون نمی تواند صوری باشد دیگر نمیتوان گفت ظاهری بوده و به نه نوعی فرد فیلم بازی میکند ولی اگر صوری باشد و مسایل دیگر مانند کوچک شمردن و.. که دوستان اشاره داشتند در انصورت ترحم نیست چون از درون منشاء ندارد همان چاپلوسی و تظاهر به مهر و محبت است که ان نیز منشائ درونی ندارد. لذا ترحم احساس درونی است و نوعی محبت و مهربانی و این مهر از درون ناشی میشود ولی چون عوامل سازه ان پایدار نیست ، بروز ان نیز ناپایدار و مقطعی یا در مقاطع مختلف بطور ناپیوسته است. ممکن است قطع شود این مهربانی و دوباره در یک شرایط دیگر بروز بکند. چنانچه از حالت موقت خارج گردد و این ابراز محبت و مهربانی پیوسته باشد دیگر ترحم نیز نمیتوان بکار برد. قطعا با یقیین بالا دوست داشتن تقدم بر ترحم است چون پایدار است. در این راستا قطعا کمک به نابینا و عیادت مریض و همدردی با یک فرد همه حس های درونی است که در انسان حادث شده پس نوعی دوست داشتن است. و اگر منشا درونی نداشته باشد دیگر صوریست ان دیگر ترحم نیست بلکه باید نام دیگر مانند تظاهر به محبت و.. گفت. البته نظر همه دوستان را کامل ندیدم فکر کنم نظر اقای سلمانی نیز در راستا با حاج اقا و آقا جعفری بود.در پایان از دوست عزیزم اقای دکتر حیاتی نیز تشکر میکنم که با بحث کشاندن موضوع، گرمی خاصی به جمع گروه دادند و نه در موضوع دوست داشتن بلکه در ترحم با ایشان و دوست خوبم اقا اباصلت چندان هم عقیده نیستم. ولی تمام نظرات را کامل نخواندم لذا اظهار نظری در مورد نظرات سایر عزیزان نیست. مدیر عزیز نیز که دارد مینویسد ببینم به کدام طرف است. در پایان نظر تمامی دوستان محترم است. با آرزوی توفیق
به قلم : دکتر اشکبوس امینی
برچسب: فرق ترحم و دوست داشتن,
نویسنده: یگانه اکبریپور