


داستان روستاي ما
در سالهای نه چندان دور در دهه سوم هزار سیصد روستای ما رونق خاصی داشت اکثریت مردم از طریق دامداری و کشاورزی امرار معاش می نمودند البته دامداری شغل اصلی اکثریت بود. کشاورزی در اولویت بعدی قرار داشت . به همین منظور برای تامین علوفه دامها روستا ئیان نا گزیر بودند که ییلاق و قشلاق کنند .همین امر بر هیجان زندگی در روستا ما می افزود بنابراین کسی در فکر مهاجرت نبود. اهالی تمام عمر به خوشی و صداقت درکنار هم و با حسن نیت زندگی میکردند. هیچ جوانی راهی شهر نمیشد . به همین علت جمیعت روستا همگن و با نشاط و فعال بود. و با همان داشته های ساده که اکثرا هم تولید بومی ومحلی بود. روزگار خوشی را سپری میکردند.در روستای ما و در روستا های اطراف مدرسه نبود.، اما در روستای ما به همت بزرگان ایل مکتبی دایر شده بود . که به افراد علاقه مند آموزش خواندن و نوشتن می داد. و به مدرسین این مکتب ها ملا>> وِ یامیرزا>> میگفتند . كه در ازاي كمترين دستمزد در مكتب تدريس مي كردند. شناخته شده ترين آن ها مرحوم معصومعلي ميانروداني و ميرزا سهراب سفيدابي بودند ، كه در تمام عمر آنچه را مي دانستند در طبق اخلاص نهاده و در خدمت روستائيان گذاشته بودند . در آن زمان در روستاي ما راديو و تلويزيون نبود ، كسي جومو نگ را نمي شناخت و از شب هاي برره و مرد هزار چهره خبري نبود. اما درشب هاي پائيز و زمستان صداي جوشيدن سماور هاي ذغالي و صدای مادر بزرگ ها ی قصه گو و قهقه مردان روستایی که برای شب نشینی در خانه های همدیگر جمع میشدند تمامی روستا را پر می کرد. قصه های كه از زبان مادربزرگ ها جاری میشد. نشان از صفا ، صميمت ، يكدلي ، يك رنگي ، صداقت و سادگي بود هر بيننده اي را مدهوش مي كرد . در روستاي ما آب لوله كشي نبود تا نگران قطع شدن و خالي بودن لوله ها از آب در تمام ساعات روز باشيم اما بجاي آن ما "عبدالله بلاغي" داشتيم كه بدون اينكه امتياز خاصي براي كسي قائل باشد از آن آب حيات مي جوشيد ، همگان به رايگان از اين نعمت الهي بهره مند بودند. فقط كافي بود بنده خدا باشي تا سيراب گردي. در روستاي ما از ميني بوس ، خاور ، پژو ، پرايد ، وانت و مزدا خبري نبود و به همين دليل در هر ده ، پانزده سال يك نفر در اثر كهولت سن به رحمت ايزدي مي پيوست ولي اكنون پير و جوان ، دانش آموز و خانه دار هر ساله درحوادث رانندگي و در ميان طبيعت تخريب شده و انباشته از پلاستيك و نايلونِ ، در كوره راه هائي كه گاهي عبور و مرور در آن ها براي چارپايان دوران كودكي هم مشكل مي باشد . جان عزيز شان را ازدست مي دهند و خانواده هايشان را عزادار مي كنند . و بهانه اي مي شوند براي دريافت حق ماموريت ، براي آنهایی كه جهت همدردي و عرض تسليت منت نهاده و بنده نوازي فرموده با هزاران وعده بي عمل به روستا تشريف فرما مي شوند.. در آن زمان برق هم نداشتيم به طبع آن بي خوابي ، خستگي ، سي دي و دي ويدي هم نداشتيم اما دلمان روشن بود و چراغ هاي گرد سوز و زنبوري و فانوس و فتیله ای دستي محافل مان را گرم و روشن مي كرد و ما را با نشاط و پر انرژي براي فراهم نمودن روزي حلال آماده مي كرد. در روستاي ما بندرت كسي سراغ اعتياد مي رفت مگر اينكه سني از او گذشته و عمري از او سپري شده بود.
اما دستم مي لرزد كه بنويسم امروز در روستاي ما چه خبر است. امروز ه گرچه جوانان روستا های ما با همت والای خویش در راه تحصیل علم وکسب دانش ومهارت کوشیده اند و به مدارج علمی و تخصص های گوناگونی دست یافته اند. اما اکثرا بیکار و آواره حاشیه شهر های بزرگ و کوجک شده اند.آن روز ها به دلیل زندگی ساده و ارتباطات اندک . توقعات و نیازهای امروزی ضرورتی نداشت .و فرهنگ مصرف گرای تسری نیافته بود و با توجه بنوع نگرش پیشینیان ،وابزار خاص آن زمان ، و عدم ورود تکنولوژی در زندگی شهری و روستای، کمبود آب بهداشتي ، نداشتن راه ایمن ،و يا امكانات اوليه تفریحی ، و بهداشت فردی واجتماعی به گونه امروز خود را نشان نمیداد. به همین دلیل کاخ نشیننان و بهارستان نشیننان آن زمان به اندازه پاستور نشیننان وجماران نشیننان زمان حاضر تحت فشار مطالبه گری مردم نبودند.
آقایان که امروزه در مصادر امور به هر دلیلی موجه یا غیر موجه نشسته اید .؟ احتمالا بیش ازهر کسی میدانید در عصر کنونی و با ورود ابزارجدید و تکنولوژی در زندگی مردم ، فرهنگ عموم و شیوه زندگی مردم تغییر اساسی یافته و مطالبات جدیدی را ایجاد کرده . و تعهدات دولت ها را بیشتر نموده است . بدون فراهم کردن بستر های ضروری و مناسب امکان ادامه روند کنونی وجود نخواهد داشت . باگستریش وسایل ارتباط جمعی و آگاهی مردم بر مطالبات ،و حق و حقوق خویش دیگربا وعده وعید و عدم پاسخ گوی به نیاز های اساسی مردم چاره ساز نخواهد بود.مگر اینکه برای چند روز بیشتر ریاست تان با تهدید و ارعاب صداها را خاموش کنید. واین کار از عقلا سزاوار نیست
برچسب:
نویسنده: یگانه اکبریپور