خرید بک لینک

 چهار شنبه سوری باستانی وآیین های آن

 

دوستان واقوام خوبم سلام

 قول داده بودم از مراسم  اسفند ماه وپیشوازانه عیدی در سایا قیش  وچهار شنبه های اخر سال برایتان بگویم که تالم در گذشت مادر مقام وبانوی مهربان ایل حال هوایم را دگرگون کرد وافکارم یارای ردیف کردن جملات را ازدست داد حضور پر شور شما مایه تسلی گردید وانرژی مضاعف بخشید حال

مرد وقولش  واین هم تحفه درویش برای یاران

دهه ها ی سی وچهل  برایم رنگین کمانی از خاطرات است که  هر وقت یکی از هفت رنگ طیف نوری اسفند را کنکاش می کنم به یاد چهار شنبه های اسفند می افتم که طبق سنت ایلی به چهار عنصر حیات

آب.

اتش.

 خاک

باد  اختصاص داشت

اولین چهار شنبه مختص به آب بود که ایل اعتقاد داشت دمای ّآب  از این چهارشنبه بالا می آید وبرفها ویخها از انجماد به انبساط تغییرحالت میدهندتبدیل شدن برف ویخ به آب

موجب پیدایش  چشمه هاو باعث حدت وشدت آنها و فوران جاری شدن نهر ها ورودها  میشود مانیز همانند این قلیان آبها به جنب جوش در می امدیم به شادی وشعف مشغول می شدیم که این شادی با بازیهای توام بود یکیش بازی شکستن تخم مرغ بود وبه دنبال خانواده هایی می گشتیم که مرغهای سیاه داشتند وگمان بر این بود که تخم مرغ مرغ سیاه سفت وسخت است با زدن تخم مرغ ها بهم تخم مرغ شکسته را  به طرف مقابل هدیه میدادیم وخوشحال میشدم قلب های مان صاف عاری از هر کینه ونفرت بود هرگز با کسانی که دل می شکنند پابر دل و دیوار مردم می گذارند وتخریب می کنند ویا بیل وکلنگ بر می دارند اثار وابنیه ها را برای یافتن دفینه می کنند همراهی نمیکردیم بلکه این کار را نکوهش هم کردیم .ازحرص وحسددور بودیم ودر عین فقر ونداری غنی وبی نیاز از هر متکبر فخر فروش بودیم

 

اما چهار شنبه دومی که به خاک مختص بود اعتقاد بر این بود که به خاک نفس دوباره داده می شود وبا بخار وگرمای درونی زمین سردی وتلخی زمستان را از خود دور می کند تا برای سرسبزی وطراوت اماده شود همراه این بخار، دل افزای، زمین ،ما نیز به کشت نهال و کندن دور درختان باغات می پرداختیم تا سبز شوند وبه زندگی طراوت بخشند  که متاسفانه اینک به جای پالایش زمین با سوراخ سوراخ کردن زمین به دنبال آرزوهای کودکانه خویشیم

 سومین چهار شنبه به باد اختصاص داشت

باد به شدت می وزید که به ترکی به ان وعده یلی

می گفتند ومعتقد بودند با وزش باد جانداران و نباتات، درختان وبوته ها از خواب زمستانی بیدار وشروع به زندگی دوباره وزدن جوانه وایجاد شکوفه وباردار شدن می پردازند

مانیز با پرورش حشراتی مفید همانند زنبور عسل در پر بار شدنشان وگرده افشانی بهترشان کمک می کردیم پرورش زنبور عسل زمینه خیلی مناسب برای ایجاد شغل است امیدوارم مورد توجه جوانان زحمتکش مان قرار گیرد تا اقتصاد روستا هم تنوع یابد وهم پر رونق شود

اما دهه سی وچهلی  ها وقبل از ان این چهار شنبه را به ترکی کوله چهار شنبه یعنی چهار شنبه اصلاحات وزدودن موهای زاید از خود واحشام بحساب می اوردند به ارایشگاه می رفتند سر صورتی صفامی دادند واین را تغییری به ظاهر سیما می دانستند ویال اسب وقاطر را با قیجی به طرز زیبایی ارایش می کردند درختان را حرس می کردند به کشت بهاره مشغول می شدند

 

اخرین چهار شنبه به اتش مختص بود که اعتقاد بر این بود که اتشی روشن کنند کینه ها را بسوزانند

حسدها را اتش بزنند زشتیها وپلشتیها را همراه خاکستر به باد بدهند

شادی شعف بوجود بیاورند درد ومصیبت را به شعله اتش بسپارند

با دلی بی درد وکینه وحسد وپاک به پیشواز نوروز بروند که همان عید باستانی یادگاری از جمشید جم بود

این چهار شنبه ادابی داشت که عبارت بود از برشته کردن گندم وعدس بزرک وکنجد واب پز کردن تخم مرغ ونقاشی کردن ان به نحو زیبا این نعمات وبرکات بوی کهنگی والودگی سال روبه پایان را میزدود وخط کشیدن دور ساختمان واماکن وچال کردن گندم در چهار گوشه بنا برای  داشتن سال جدید پر برکت پر از نعمات الهی بود

روشن کردن اتش به خاطر سوزاندن درد بلا وکینه وکدورت وپریدن از روی اتش به جهت سبک بالی وسپردن زردی وافسردگی به شعله اتش وگرفتن شادابی وسرخی از شعله در حال سوختن بود.

یکی از نیکو ترین رسمها شال اندازی یا به قول شاعر شیرین سخن ما شهریار قورشاخ سالما

بود

 نوعروسان وتازه دامادها به در خانه پدر شوهر وپدر خانم رفته شال می انداختندبرای گرفتن  هدیه وسنجش میزان پذیرش ومقبولیت خود در بین خانواده که با دادن نوع هدیه محک زده می شد

 

نه گوزل قایدا دید شال سالماخ

بی شالنا رنگلی جوراب باغلاماخ

 واز اداب ویژه ایلی چهار شنبه شب به در گوش وایستادن بود  نیت می کردند برای امر خیری وانجام کاری به دم در خانواده ای می رفتند وبه سخنان انها گوش می دادندتا با سخنان ان خانواده به کاری اقدام کنند یا از ان صرف نظر نمایند

بزرگی می گفت دختر دم بخت بودم وخواستگارهای زیادی داشتم ولی خود مایل بودم با مرد متمولی که بیوه شده بود ازدواج کنمولی میل باطنی وخانواد مایل بودند با پسر عمو ازدواج نمایم روسری سفیدی برداشتم ونیت نمودم که صاحب خانه چه خواهد گفت به در خانه شان رفتم روسری یا شال سفید را به درون خانه پرت کردم صاحب خانه گفت فرزندم حیف نیست روسری به این

سفیدی وزیبایی به کفش گلی مندرس الوده شود  روسری را کشیدم تصمیم گرفتم با پسر عمویم ازدواج کنم خدا راشکر می کرد که موفق  شده بود

خاطرتان عزیز وپیشا پیش چهار شنبه سوریتان مبارک

         جمشید غریبی

برچسب: نویسنده: یگانه اکبری‌پور تاريخ: سه شنبه 4 ارديبهشت 1397 ساعت: 13:16

صفحه بندی