
دوهفته مانده به عید برای ما بچه ها دلی دلی بود بازی هایی که مخصوص این ایام بود انجام می دادیم البته تنها بچه ها نبودند که دلی دلی می کردند نوجوانان و جوانان و گاها میان سالها هم قاطی ما می شدند یکی از بازیها که برد باخت هم توش بود تخم مرغ بازی بود تخم مرغی را از مادر ، خاله و عمه می گرفتیم می رفتیم جلو مسجد که دیگران انجا جمع می شدند باهم تخم مرغها را به هم می زدیم مال هرکس سالم می ماند او برنده بود و تخم مرغ مال او بود به راحتی که من گفتم نبود اول کلی باهم چانه و بحث می کردیم. تخم مرغهای همدیگر را به دندان می زدیم سختی انها را ازمایش می کردیم اول می گفتیم سربه سر طرف قبول نمی کرد می گفت دوسر به یک سر و سرانجام توافق می شد بعضی از بزرکترها زیر کلاهی بازی می کردند مثلا ده یا بیست تخم مرغ را شریکی می خریدند یک نفر بی طرف تخم مرغها را مساوی در زیر دو کلاه می گذاشت و بازیگران با انتخاب یکی از کلاهها تخم مرغها را یکی یکی به هم می زدند مال هر کدام اخرش سالم می ماند تخم مرغها مال او می شد
دو هفته اخر سال را که دو چهار شنبه دارد اولی را کوله چرشنبه، دومی را ایل چرشنبه سی می گفتند در چار شنبه اول اصلاح سر وصورت و سلمانی رفتن انجام می پذیرفت
علاوه بر اصلاح موی خود، یال اسب و قاطر را هم به طرز زیبایی قیچی می کردند دمش را کوتاه می کردند به همین خاطر به ان کوله چرشنبه می گفتند
اما مراسم ایل چرشنبه سی بچه ها با ذوق وعلاقه می رفتند از صحرا بوته هایی خار داری بنام اولمز می اوردند مادران گندم و بزرک و عدس را برشته می کردند تعدادی تخم مرغ را اب پز می کردند و انها را به طرز زیبایی نقاشی می کردند. برای عزیزانشان دختر، عروس، خواهر، برادر ، خاله، عمه و دایی چرشنبلیک می فرستادند انها هم متقابلا همین کار را می کردند مثلا پارچه قنادی بنابه وسعشان به همدیگر هدیه می دادند
نزدیک غروب مادر با یک وسیله نوک تیز که متداول با ارسین، دور تمام بامها را جزخ می کشید یعنی خط می کشید و در چهار گوشه ان مقداری گندم به خاطر سال نیک و پرخیر و برکتی داشته باشند چال می کرد
بعد اینکه حیواناتشان را جابجا می کردند همگی به پشت بام می رفتند البته یاد اوری نمایم اول می رفتند به در خانه کسیکه که خدای ناکرده کسی را از دست داده بود و عزادار بود اتش او را روشن می کردند سپس می امدند به پشت بام خود اولمز هایی که بچه ها اورده بودند روشن می کردند و از رویش می پریدند و می گفتند زردی من از تو و سرخی تو از من همدیگر را بوس می کردند و تبریک می گفتند انهاییکه تفنگ داشتند تیری رها می کردند باقی مانده اتش را خاموش وبه خانه می امدند معمولا برای شب چهار شنبه شیر برنج و تره پته همراه با برنج و ماهی دودی می پختند شام را سریع می خوردند و جمع می کردند تا فرصتی باشد برای انها که به پشت بام برای اویزان کردن روسری و گرفتن چرشنبلیک می امدند بخصوص عروس دامادها که نامزد بودند به پشت بام می رفتند تا به انها کادو بدند به روسری عروس طلا و به روسری داما جوراب می بستند ما بچه ها هم می رفتیم برای ما پول یا تخم مرغ می بستند
یکی از رسمها این بود که خانواده ان شب سعی می کرد حرفهایی نا خوش ایند نزند چون یک عده نیت می کردند می رفتند به گوش وامی ایستادند تا ببینند چه حرفی می زنند تا با ان سرنوشت خود را گره بزنند یا از کاری که برایشان نتیجه خوبی نخواهد داشت جلوگیری کنند
بزر گواری می گفت دختر دم بختی بودم چند نفر خواستگار داشتم پسر عموم بود ویکی دیگر مرد متمولی بود بیوه دوست داشتم با ان مرد ازدواج کنم نیت کردم به دم در یکی از اقوام رفتم روسری سفیدی را از لای در به داخل پرت کردم بانوی خانه گفت حیف نیست این روسری سفید رو به کفشهای گلی زدی روسری را کشیدم امدم با پسر عمویم ازدواج کردم وشکر می کرد که با جمله ای خوشبختی را انتخاب کرده
ادامه دارد
برچسب:
نویسنده: یگانه اکبریپور