خرید بک لینک

در دیار من و روستاهای همجوارمان اسفند ماه با نامهایی چون سیا قیش، بایرام ایی و بایرام قاباقی معروف بود. این ماه اخرین ماه سال کهنه بود ولی بوی تازگی ونو بودن ماه عیدانه بود که مردم به پیشواز عید بزرگ وباستانی که یادگاری از جمشید پادشاه عظیم الشان ساسانی است می روند

اولین کاری که می کردند خیاط به خانه می اوردند تا برایشان لباس نو بدوزد برای پدر کت وشلوار وکلاه که از بهترین پشم بره های یکساله بافته شده بود برای مادر تومان کوینک که از پارچه اطلسی به رنگهای اززرد وقرمز ونارنجی با گلهای رنگ برنگ برای من از تترون قشنگ پیراهن وداکرون شلوار واز ماهوت کت برای خواهرم از پارچه بشور بپوش خوش رنگ پاچین واز مخمل جلیقه واز پمازی شلوار می دوخت یه ده روز اول ماه یکی ازاتاقها یا قسمتی از خانه کارگاه اقا خیاط بودمی برید می دوخت وپرو می کرد

اقا خیاط که کارش تمام می شد نوبت فرشها ورختخواب می شد تمام گلیمها قالیچه ها شسته می شد ملحفه ها عوض می گردید خانه خالی می شد انوقت با یه شاخه جوان کاج که به ان کروم اقاجی می گفتند تمام سقف خانه را که به ان هم سرمچ یعنی سیرموش می گفتند از تار عنکبود وسیاهی دودی که از سوختن هیزم وکرمه اندود شده بودپاک می گردید کرمه به فضولات حیوانات اهلی مانند گاو گوسفند که در بهار تابستان خشک کرده بودند می گویند

حال نوبت دیوار های خانه بود ان را دورنگ چرپخ می گردند قسمت بالا را با گل سفید وقسمت پایین را با گل قهوه یی سوخته همه چیز باید نو می شد به این کارها خانه تکانی می گفتندتمیز کردن سقف یا همان سرمچ یا سیرمش کار مردان بود بقیه کارها را زنان انجام می دادند

جالب اینجاست زنان هنرمند ایلیاتی علاوه بر این کارها گلیم نو هم می بافتند ودر دیوار خانه با ارد عکس دو گاو نررا که به خیش ویوغ بسته شده بودند ومرد ی با انها گندم می کاشت می کشیدند ودر دیوار روبرو تعدادی بز وگوسفند که چوپانی با چوب دستی چوپانی بنام دینک وپوششی نمدینی بنام کپنک انها را می چراند

در ضمن این کارها بساط پختن حلوا مهیا می شد ارد برنج یا گندم را اول تفت می دادند با روغن وشیربه این کار اون قورما می گفتند سپس انها را یکی دو روز در مجمع ها وسینی ها می گذاشتند هوا بهش بخورد وخشک شود سپس با روغن حیوانی وعسل یا شیره انگور ان ارد هارا مخلوط وقشنگ وضع می دادندودر بشقابها وسینیها پهنش می کردند یا به صورت کروی توپ شکل کنده می کردندحلوای سینی را به شکل لوزی می بریدند تا برای پذیرایی از مهمانها ی روز عید اماده شود ولی حلوای بشقابها را برای عمه وخاله عمو دایی می فرستادند ودوسه تا هم نگه می داشتند یکی برای اهل قبور ویکی برای چوپان ویکی هم برای ارسال به روستای دیگر که با هم خونا خا یا مهمان جان جانی بودند می فراستادند

ادامه دارد...

برچسب: نویسنده: یگانه اکبری‌پور تاريخ: چهارشنبه 4 اسفند 1395 ساعت: 1:13

صفحه بندی