وقتی که بیشتر از چهارده سال نداشتم خبری مسرت بخشی شنیدم که دلهای بیشتری همسالان من و تمامی روستا نشینان شاد شد آن خبر جزء کشیدن جاده بروستا چیزی دیگری نبود هر چند مسیر راه روستایی بنا به دخالتهای نا بجا عوض شد ولی ما باز مسرور بودیم هرکسی به خودش نوید روزهای خوب و پیشرفت روستا را میداد آن زمان هم ریش سفیدان روستا میگفتند بایستی از این اقدام دولت قدردانی کرد بایستی بخاطر این نعمت قربانی کرد و هم چنین هم شد خلاصه راه بروستا آمد همه روستاییان شاد و سرمست این واقعه را جشن گرفتند البته در آن موقع وضعیت روستا این چنین نبود هیچکس از روستا مهاجرت نکرده بود پیر و جوان در کنار هم در روستا زندگی میکردند آب فراوان بود مشکل بی آبی نداشتیم
آنموقع من در شهرستان خلخال درس میخواندم
برای رفتن به خلخال بایستی یک روز با اسب و قاطر طی طریق میکردیم تا به هشتجین برسیم سپس فردای آنروز با مینی بوس در جاده خاکی از هشجین به خلخال میامدیم در آن موقع هیچیک از جادههای خلخال که مرکز شهرستان بود آسفالت نبود ما هم به همین جاده که توسط راننده لودر کشیده شده بود راضی بودیم یادم میاید برای اولین بار راه یک روزه سجهرود تا هشتجین را توسط وانت سیمرغ حدود سه ساعته آمدیم و چقدر راضی بودیم این یک پیروزی بزرگ بود
کم کم زمان سپری گشت با شروع فصل بارندگی و نبود زیر ساخت های راه راه تبدیل به باتلاق گردید دیگر هیچ وانتی قدرت عبور از این راه را نداشت وچون ذائقه مردم عوض شده بود بناچار از تراکتور استفاده کردند ولی باز راضی بودند هر چند استفاده از تراکتور خطرات خود را داشت چقدر از زنان این دیار بی شوهر شدند وچقدر از پدران و مادران ما فرزند جوانش را در این راه دادند و داغدار شدند بطوریکه کشته های ما روستاییان توسط این غول آهنین از شهدای جنگ بیشتر است بگذریم
برای حل این مشکل پدران ما نامه ها نوشتند با مسئولان مکاتبه کردند ولی گوش شنوایی نبود که نبود این اوضاع گذشت و گذشت پدران ما پیر شدند و این آرزوی جاده را با خودشان بگور بردند واکنون کودکان آنزمان تبدیل به مردان میانسال شده اند با آرزوهای مشترک پدران خود شاید ما هم به سرنوشت آنان دچار شویم
اگر روستای ما بدرد این مملکت نمی خورد لطفا ما را بحال خود بگذارید ما را برادران خود خطاب نکنید برای هیچ انتخاباتی ما را دخیل نکنید حالادیگربرای ما بود ونبود نهادهای دولتی مهم نیست زیرا کراماتی از هیچ مسئولی ندیدیم اگر میخواهید برادریتان را ثابت کنید تا دیر نشده تا اندک رمق این روستاییان شریف از بین نرفته اقدام کنید شما بعنوان بالاترین مسئول اجرایی شهرستان با گذشت حدود چهل سال آستین بالا بزنید حالا که جاده آسفالته از سه کیلومتری روستا در جریان است این سه کیلومتر جاده را نیز آسفالت نمایید تا کاری که چهل سال پیش شروع شده بود شما به اتمام برسانید و نام نیک از خودتان باقی بگذارید
در پایان یادآوری میکنم این حرفها از بابت تضرع نیست که شما یا مسئولی دیگری از بابت ترحم کاری برای روستا بکند بلکه این حق مسلم و اولیه روستاییان است ادب حکم میکند ما خاضعانه درخواست کنیم تا شاید مقبول افتد
اگر در این باره اقدام عملی صورت نگیرد روستا تبدیل به ویرانه خالی از سکونت میگردد میدانم رسالت شما تبدیل ویرانه به آبادانی است نه تبدیل آبادانی به ویرانه اگر این مردمان حقی در این مملکت دارند شما مسئولید این حق را بگیرید یا ادا کنید در غیر اینصورت اگر در این دنیا نشد در عالم دیگر این مردمان محروم گریبانت را خواهند گرفت
موفق باشید
فرزند سجهرود
نویسنده : حمید بهاری سجهرود
برچسب:
نویسنده: یگانه اکبریپور