انسانم آرزوست
شاید راهی بهتری برای مطرح شدن باشد
اما دوبانوی فارس و ترک این راه را بر گزیده اند
وبا ادبیات ناشایست خود تخم نفاق افکندند
آب در آسیاب دشمن مام وطن ریختند
اما شاعر جوان ما با درک وفهم عمق خویش با سروده متین خویش راه صواب گزیدند
سروده خانم عابدینی
من سرو بلند باغ ايران
فرمانده ي سرزمين شيران
بازيچه ي پنجه ي مني تو
عسگر كه نه ، شاه نه ، زني تو
از قوم كثيف تورك هستي
انقدر كمي كه خود پرستي !
در محضر خر ادب كنم من ؟
خورشيد ، نثار شب كنم من؟
در بي ادبي زبان زدي تو
انقدر كه احمق و بدي تو
اري مغولان غيور بودند !
وحشي و نفهم و كور بودند !
اري مغولان قهرمانيد
منفورترين قوم جهانيد
ما اهل ديار ارياييم
تو اهل ديار ترك هستي
ما زاده ي كوروش كبيريم
تو زاده ي نسل گرگ هستي
اي مرد وطن فروش احمق
توهين به نگين فارس كردي ؟
به مردم پايتخت ايران
مانند سگان تو پارس كردي ؟
از حجب و حيا سخن نگو تو
به اب روان لجن نگو تو
انديشه شهريار كج بود
با فضل و ادب عجيب لج بود!
ما شاعر بي ادب نديديم !
در شعر ،كلام بد نديديم !
بهجت به خودش ستم روا كرد
با بي ادبي به خود جفا كرد
بهجت ز مفاخر شما بود ؟؟؟؟
الحق كه نفهم و بي حيا بود !!!!
تهراني با اصالتم من
محبوبم و با لياقتم من
من صاحب تخت و پايختم
اسطوره ي فضل و نيك بختم
تركي ؟ به سراي خويش برگرد
تهران كه طويله ي خران نيست
تا كي سر سفره اش نشيني
در شهر خودت نگو كه نان نيست !!!!!!!
حيف است بگويمت خري تو
يا اينكه سگي و انتري تو
مصداق كلام وحي گويم
بل هم اظل و اظل تري تو
اويزه گوش كن ازين پس
هر دور و زمان و پيش هر كس
زين بعد به هر كجا رسيدي
هر جا كه نشان ز فارس ديدي
بنشين و لياقتت نشان ده
در محضر فارس دم تكان ده
يادت نرود كه تورك هستي
بي ريشه و بي كلاس و پستي
يادت نرود گذشته ات را
اجداد فقير گشنه ات را
يادت نرود كه كاسه ليسي
بايد كه شبيه سگ بليسي
ته مانده ي قوم آريا را
خوشحال كني هميشه مارا
يادت نرود تو تورك هستي
از نسل شغال و گرگ هستي
ديگر نكني زبان درازي
يا با دم شير و ببر بازي
اي مايه ي ننگ و عار ايران
تو توركي و جيره خار تهران
********جواب صنم شاعر اهری *******
سرو مثلا بلند ایران
من میکنمت زریشه ویران
شعرت که رسید دست بنده
مردم بخدا ز فرط خنده
تو قوم مرا کثیف خوانی؟
احمق تو زقوم من چه دانی
در بی ادبی سر صفی تو
یک صورت لایق تفی تو
توهین چو کنی به ملت من
تفریق کنم سر تو از تن
من دختر "تومروس" دلیرم
در زیستگهت منم که شیرم
زن بود،زنی دلیر چون مرد
او سر زتن شهت جدا کرد
ای آنکه زنم خطاب کردی
در داوری ات شتاب کردی
آنقدر که تو خنگی و پستی
توهین به مرا به خویش بستی
دانی که خودت چه ای؟أ..ی تو
حیف است بگویمت زنی تو
رو خویش در آینه نگر کن
بر حال خودت فکر دگر کن
من اهل دیارترکم آری
تو تاب بزرگی ام نداری
زیرا تو زقوم آریایی
بدذاتی و پست و بی حیایی
ای زاده ی کورش شرفسیز
اؤلکنده شرف بیزیک بیزیک بیز
با فضل و ادب لجان شمایید
چون دشمن شهریار مایید
از شاعر من سخن مران تو
از فهم گر عاجزی نخوان تو
آخر تو کجا و بهجت ما
یک قطره تویی و اوست دریا
گنداب!تورا چه به روانی
بهتر که درون خود بمانی
هستی تو از من است نادان
من-من ننماو کم رجز خوان
من باقر وستارم و بابک
ترکم،مغولم،ازبکم ازبک
اما تو چه ای؟زعقل افلیج
هی کورش و کورش ودگر هیچ
تو پارس زبون و تیره بختی
بزمچه!کجا صاحب تختی؟
تختی که به آن اشاره کردی
فعلا که نشسته ترک مردی
تو دزد زبان مردمانی
بی ترک و عرب تو لال مانی
تهران که تو دم زنی از آن هی
یکباره کجا مال تو شد،کی؟
اسطوره ی فوتبال تورا ترک
پیروزی انقلاب با ترک
ازکیش من است پهلوانت
بسته است به جان ترک جانت
بدبخت بس است پارس کم کن
اینقدر سخن زفارس کم کن
من صاحب ملک شعرو أرکم
ازمن تو بترس چونکه ترکم
گر گشنه ام و اگر فقیرم
چون باج ز بندگان نگیرم
منفور تویی یا منم الکن؟
آخر تو کجا و صحبت از من
خر مظهر خنگی و نفهمی است
هستی،چه کنم در اینکه شک نیست
ثابت بکن ار که نیستی خر
لکن به زبان بگو نه عر عر
من مالک گویشی سلیسم
درخواب ببین ظرف تو لیسم
تاریخ مرا برو بخوان تو
من کیستم،از کجا،بدان تو
از نسل شریف گرگم آری
فخر است مرا که ترکم آری
با ترک جماعت ار در افتی
با کله زمین خوری ور افتی
حالا که چزاندمت حسابی
وقت است که کشک خود بسابی
پس دست به سینه آر و خم شو
از حیطه ی دید ترک گم شوووو
رسول حیاتی ادبیات مورد استفاده هر دو بانوی شاعر را اهانت امیز تلقی کرده و شعر زیر را سرو د:
ای فرمانده سرزمین شیران!!؟
بَه بَه، به کجاچنین شتابان!؟
ای انکه کنی زریشه ویران
دانی که زنی تیشه به ایران
ای شاعر شهر اریایی؟
ای دختر ساده هوایی؟
دانی که چه می سرایی اصلا؟
دانی که چه میکنی تو اصلا؟
این حهان را ادمیت لازم است
هرکه دارد بر ره عشق عازم است
ای دختر کوروش،اریایی
شمشیر که نیست شعر اریایی
با فلسفه رجزی شعرت
کردی به همه زور و اهانت
دم میزنی ازحرمت وغیرت
خوب است کمی حیا و عفت
دم میزنی از اصل ونجابت
حرفی که زنی خلاف ان است
ازدست همه شما عوامان
ایران شده مرکزشغالان
دنبال چه نوع تفکری تو؟
مانند هوا معلقی تو
برتخت زمان مفتخری تو
از کورش وبابک چه شدی تو؟
غلطیدی ودر کام تضرب
اوفتادی ودردام تعصب
با این همه ادعای خاموش
کردید اجاق عشق و خاموش
بشناس که شعرتو عقیم است
چون جهل تو برعقل مقیم است
بس کن توخیال واهیت را
شور و شعف نژادیت را
ای انکه فاشیست وخود پرستی
برخیز که شاید از جهل تو رستی
ای غیرت تو،شرم جهالت
بابک همه جا بود عدالت
برخیز که از غافله دوریم
بازیچه دست هر شروریم
برخیز بیا کنار ما باش
تسخیردل و زمان ما باش
آن سمت جهان همه نو اندیش
این سمت جهان همه بد اندیش
ان سمت جهان کراتو تسخیر
این سمت جهان دزدی وتحقیر
بزن صلابه ی عشقی به افکار
سزای جهل تو خاموش و انکار
گر تو مردی در جهان انسان بساز
وا ره از افکار بیمار، مرهمی بر جان بساز
برچسب: انسانم آرزوست,انسانم آرزوست عصار,انسانم آرزوست یعنی چه؟,انسانم آرزوست به انگلیسی,انسانم آرزوست facebook,انسانم آرزوست متن,انسانم آرزوست عصار دانلود,انسانم آرزوست از عصار,انسانم آرزوست wiki,انسانم آرزوست عصار mp3,
نویسنده: یگانه اکبریپور